گل های بی شمیم
شعر و نوشته های سلیم غلامی بروجنی
تا کجا در هبوط
این برهوت، باید این جادّه را نگاه کنم؟ زانویم را بغل بگیرم و بعد، گریه بر شانه های راه کنم؟ آه ای سرنوشت
می خواهـم از شـبـت رو سـپید برگردم شعله ای در
سیاهی ات باشم، دودمان تو را تبـاه کـنـم پشت سر هر چه
پل شکسته شده ،روبرو را سراب می بینم نه امـیـدی کـه پـای بـردارم نــه مـجـالی که اشتباه کنم آب از آب اگر
تکان بخورد، مدّ دریا به آسمان بخورد گرچه
دیوانه تر از این بشوم، باز هم رو به سوی ماه کنم ای کسانی که در
تحجر خویش عاشقی را گناه می دانید بگذارید تا که
یک دل سیر عاشقش باشم و گناه کنم در نبودش به
دوست داشتنش اکتفا کرده ام ولی باید آینه بر دهان
نگه دارم به تمنای اینکه آه
... . براین گیلاس ها را پرکرد و باحالت طنزگونه ای گفت:" این بار به سلامتی چه
کسی بنوشیم؟برای سردرگمی پلیس افکار؟برای مرگ برادر بزرگ؟برای انسانیت؟برای
آینده؟" 1984 - جرج اُرول
وینستون گفت:"برای گذشته"!
| Design By : Pichak |


